هود
(21) پس از كم آبى
محسوسى كه دامنگير قوم هود شده بود يك روز،
ابرى تيره و خاكسترى ، در گوشه آسمان پديدار
شد. كافران ، به تصور اينكه اين ابر مزارعشان
را سيراب و زنده خواهد كرد، سخت شادمان شدند.
همه ، زن و مرد و كوچك و بزرگ ، گرد آمده
بودند و به آسمان مى نگريستند. يكى از آن ميان
گفت :
- اين نسيم لطيف ، طلايه همان ابر است .
ديگرى گفت :
- اين هود ديوانه كجاست ؟ او براى ما عذاب مى
طلبيد. او را بياوريد تا ببيند كه خدايان ما
سرانجام بر خداى او پيروز شدند و اينك آن ابر،
در دست اين نسيم ، تا بالاى كشتزارهاى تشنه ما
خواهد آمد و آنگاه ... باران ، باران خواهيم
داشت !
ابر كم كم پيشتر آمد و تمام آن نواحى را
پوشاند. سپس نسيمى كه از آن شادمانه ياد مى
كردند تندتر شد و رفته رفته به صورت تندباد با
قوت بسيار، همراه با صدايى دهشت زا، وزيدن
آغاز كرد.
اما حتى يك قطره باران هم نباريد!
لبخندها از لبان محو شد و به جاى آن ، وحشت و
هراس در دلها نشست . هود، آرام و مطمئن ، اما
به سرعت ، خود را به مردم رساند و فرياد
برآورد:
- اى مردم ، استغفار كنيد و به خداى يكتا روى
بياوريد. اين آغاز همان عذابى است كه شما را
سالها از آن بيم مى دادم . بتهاى خود را
بشكنيد و همه به پروردگار يگانه سجده بريد و
از او طلب عفو كنيد.
ولى آن قوم بت پرست و مغرور كه يك عمر سخنان
هود را به مسخره گرفته بودند، در آن لحظه خطير
نيز چشم بر حقيقت بستند و همچنان بر عقيده خود
پاى فشردند:
- خير اين ابرى است كه براى ما باران خواهد
آورد.
هود گفت :
- به خداى چنين نيست ، اين همان عذاب خداست .
طوفان چنان سخت شد و سخت تر كه حيوانات اهلى
در بيابان به هوا برخاستند و درختها از جا
كنده شد. قوم هود از ترس به خود لرزيد و به
خانه هايشان پناه بردند؛ به اين اميد كه از
اين بلاى ناگهانى جان به در برند! اما باد
چنان بى وقفه و پرقدرت و هولناك مى وزيد كه جز
خانه هود كه او و پيروانش مؤ منش در آن جاى
گرفته بودند، بقيه خانه ها از زمين كنده شد و
هر يك از آنها به گوشه اى پرت و دور افتاد. آن
قوم خود پرست و بت پرست نيز چون نخلهايى از
ريشه بركنده به دام بلا گرفتار شدند و جز هود
و يارانش ، احدى از آنان باقى نماند.
قوم هود، در سرزمينى به نام (احقاف
)
در جنوب شبه جزيره عربستان بين يمن و عمان ،
زندگى مى كردند.(22)
بيش و كم ، همه تنومند و بلند بالا و قوى هيكل
و تندرست و از نعمتهاى بى كرانى برخوردار
بودند و در آسايش و رفاه ، روزگار مى
گذرانيدند. زراعتى پررونق و آبى فراوان و
باغهايى سر سبز و خانه هايى كاخ مانند داشتند.
ولى اين همه نعمت و بركت را عطيه بتهايى مى
دانستند كه معبود آنها بود. از اين بتها را
ارج مى نهادند و به نيايش آنها مى پرداختند
و در برابر آنها به تضرع و كرنش مى نشستند و
به هنگام محنت ، چاره مشكل را از آنها درخواست
و التماس مى كردند.
بت پرستى اين قوم ، سرانجام به آنجا كشيد كه
فساد اخلاق و تباهى ارزشها و ظلمت كفر همه گير
شد و دامنه ظلم و ستم و فشار اجتماعى از حد
گذشت . محرومان جامعه بيش از پيش استثمار مى
شدند و ميان ضعفا و توانگران ، چنان فاصله اى
به وجود آمده بود كه هر دم تحمل ناپذيرتر و
خردكننده تر مى شد.
براى هدايت آن ستمكاران و دعوت به پرستش
پروردگار و نشر فضايل اخلاقى و عدالت اجتماعى
و زدودن فساد و شرك و بت پرستى ، خداوند هود
را به پيامبرى فرستاد. هود، خود از همان قوم
بود؛ به زبان آنان سخن مى گفت و با رفتار و
كردار و خلق و خوى آنان آشنايى داشت . او هم
به لحاظ نسب ، اصيل بود و هم از جهت اخلاق ،
نمونه . هم اراده اى آهنين داشت و هم شكيبا و
بردبار بود. از اين حيث ، با عزمى راسخ و
ايمانى خلل ناپذير، دعوت خود را آغاز كرد:
- اى مردمان ، اى قوم من ، چرا اين جمادات بى
جان را كه ساخته خودتان است به پرستش مى
گيريد؟ بدانيد كه شما را خداى يكتايى است كه
آفريدگار جهان و جهانيان است و هموست كه اين
همه نعمت و خير و بركت را به شما ارزانى داشته
است . جان شما در دست اوست و هر آنچه جز اوست
باطل و زايل است . تنها او را معبود خويش قرار
دهيد و بدو روى آوريد و راه ظلال مپوييد.
قوم هود كه ساليان متمادى به پرستش بتها خو
گرفته و هيچ گاه در مورد آنها تفكر نكرده
بودند، با اعتراض و اعتراض به مقابله
برخاستند:
- مگر عبادت اين خدايان را گمراهى مى دانى ؟
آيا مى خواهى از شيوه پدران خود دست بكشيم و
گفته هاى دروغ سفيهى چون تو را تصديق كنيم ؟
هود، با بردبارى بسيار، جواب مى داد.
- اين بتها نه دفع شر مى توانند كرد و نه جلب
خير. نه عقل به پرستش آنها حكم مى كند نه منطق
. تنها آن خداى يگانه اى كه مبدا آفرينش است و
نظام خلقت گواه اوست سزاوار عبادت است . به
خود آييد و به يگانگى او اقرار كنيد و از آنچه
پيش از شما بر قوم نوح رفت عبرت گيريد. من
تنها رسالت او را ابلاغ مى كنم و در اين راه
شما مزدى نمى طلبم . از شما هستم و به زبان
شما سخن مى گويم . اگر به خدا ايمان بياوريد،
مشمول رحمت و لطف او مى شويد. ولى اگر همچنان
بخواهيد بر كفر و لجاج خود اصرار بورزيد،
بدانيد كه به عذابى سخت گرفتار خواهيد شد.
هر چه هود استدلال مى كرد و از پاداش سخن مى
گفت و از عذاب كفر بيمشان مى داد، در آنان
تاءثير نمى كرد. از اين بالاتر، او را به
سفاهت و بى خردى متهم مى كردند و گفته هاى او
را وهم و خرافه مى دانستند.
سرانجام ، هنگام عذاب موعود فرا رسيد و از آن
سرزمين كه روزگازى سر سبز و آباد بود، با
مردمى كه سالم و بلند بالا و تندرست و ايمن و
آسوده بودند، هيچ نماند: درختها كنده ، زمينها
زير طوفان شن مدفون ، خانه ها خراب و مغروران
بت پرست زير خروارها شن و خاك خفته بودند. آن
سرزمين چنان ويران شد كه هود با ياران خود به
حضرت موت هجرت كرد و داستان قوم او، براى عبرت
بينان ، عبرت شد.(23)