Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

(حضرت لوط (ع
 

 
 
 
     
 
   
 

داستان پیامبران

 
 

امکانات

 
 

 

       

حضرت لوط (ع)

 

لوط 
سدوم ، واقع در جلگه اردن ، كنار بحر الميت ، آن روز عصر، چون هر روز ديگر، زير آفتاب بهارى لميده بود. مردم بى خيال و عياش آن ، در لذت جويى و عيش ، غوطه ور بودند. دختر پيامبر خدا لوط، در سر راه ورودى كاروانيان به قريه ، بر سر چاهى ايستاده بود و آب مى كشيد.
از مدتها پيش ، او و خواهران و پدرش ، مورد بى مهرى و آزار مردم منحرف شهر قرار گرفته بودند. چرا كه به نظر قوم ، لوط عنصرى نامطلوب بود كه با نصايح پياپى و امر به معروف و نهى از منكر خود، عيش آنان را منغص و شادخوارى و شادكامى را بر آنان حرام مى كرد. به همين روى ، آنان با خانواده لوط سرگردان بودند و در كوى و برزن ، از آزار و دشنام ايشان خوددارى نمى كردند. تنها همسر لوط كه به اعتقاد قوم ، مردم را درك مى كرد، از اين آزار مصون بود!
اين مردم ، سخت بى شرم بودند، رسما و علنا آميزش با جوانان و مردان زيباروى را بر همبسترى با زنان ، ترجيح مى دادند.
شهر، چهره اى متفاوت داشت : زنان سرخورده و بى نشاط بودند. بنياد خانواه ها سست بود و جوانان و مردان ، خوى و خصلت مردى را از كف داده بودند. رادى و جوانمردى و سطوت و صولت مردانه و روحيه هاى پر صلابت ، در شهر كمتر به چشم مى خورد!
شهر، در تب انحراف مى سوخت ، اما شگفتا كه نمى خواست بداند. پندهاى پياپى و درمانگرانه لوط نيز، اين تب را نمى شكست !
دختر لوط، همچنان كه از چاه آب مى كشيد، به اين طاعون نامرئى كه به جان اخلاق مردم شهر افتاده بود، مى انديشيد و به حال پدر پير خويش ، دل مى سوزاند. مردم نه تنها به ارشادهاى پيامبرانه پدر او وقعى نمى نهادند، بلكه بى شرمى را به حدى رسانده بودند كه روياروى با او محاجه مى كردند و حتى از او مى خواستند كه بر اعمال آنان خرده نگيرد. آنها علنا به كردار زشت و پليد خود مى باليدند و با هر كس كه در اين راه مزاحم آنان مى شد به ستيز مى پرداختند. از جمله خانواده لوط را (به جز همسر او كه همفكر و همدست آنان بود) مورد شتم و آزار قرار مى دادند. و به همين سبب بود كه دختر لوط به بيرون قريه آمده بود تا از چاهى دور دست ، آب بردارد؛ تا از زخم زبان و آزار همگنان در امان باشد.
در همين فكر بود كه ناگاه ديد دو نفر از دور، از سوى بيابانهاى بيرون قريه ، به او نزديك مى شوند. نخست پنداشت كه از مردم سدوم هستند، اما از اين توهم به در آمد، زيرا چه كسى مى توانست در آن موقع از سال ، آن هم در آن مسير، بى آنكه همراه كاروانى باشد، به قريه بيايد؟!
چون نزديك تر شدند، دريافت كه آنان دو مرد جوان و بسيار زيبا هستند. به محض آنكه چهره هاى زيباى آنان را ديد، دل در سينه اش فرو ريخت ، زيرا از اخلاق پليد مردم قريه خويش ، وحشت داشت . بى اختيار زير لب گفت :
- خداوندا، اين دو انسان بسيار زيبا را از شر كردارهاى پليد اين مردم ، در امان بدار!
جوانان كه اينك نزد او رسيده بودند به او سلام كردند و او سلامشان را پاسخ گفت و سپس از احوال آنان پرسيد. گفتند كه ما ميهمان هستيم و از راهى دور آمده ايم و به ديدار لوط مى رويم . دختر، بيشتر پريشان شد. اما از سر ادب ، به روى خود نياورد و با ميهمان نوازى و عطوفتى كه از اخلاق پيامبرانه پدر خود آميخته بود به آنان گفت :
- من خود دختر لوطم ، خواهش مى كنم كمى صبر كنيد تا بروم و پدرم را به استقبال شما بياورم .
بيچاره دختر، مى خواست با پدر مشورت كند تا آنان را طورى به خانه ببرند كه كسى از مردم قريه نبيند. به همين خيال و از ترس آنكه مبادا دير برسد، مشك آب را همان جا كنار چاه نهاد و دوان دوان ، خود را به خانه رساند و ماجرا را با پدر باز گفت .
لوط گفت :
- دخترم ، چيزى تا شب نمانده است ، من به نزد آنان مى روم و تا تاريك شدن كامل هوا، با آنان گفت و گو مى كنم و آنگاه آنها را به خانه مى آورم . اما تو و خواهرانت سعى كنيد موضوع را از مادرتان پنهان نگه داريد و اگر بتوانيد، امشب او را به خانه كسى از اقوام به ميهمانى بفرستيد. زيرا اگر اين ميهمانان زيبا روى را ببيند، به مردم پليد قريه خبر خواهد داد و آن وقت ... آه خداوندا، آبروى مرا نزد ميهمانانم حفظ كن !
دختر پدر را دلدارى داد و او را به سوى تازه واردان فرستاد.
لوط به تازه واردان خوش آمد گفت . او از زيبايى فوق العاده آنان هم به شگفتى افتاد و هم به خاطر انحراف و پستى قوم خود، بر آنان بيمناك شد. پس براى گذراندن وقت با آنان به گفت و گو پرداخت ، تا هوا كاملا تاريك شود.
گر چه خورشيد، رو نهان كرده بود اما روشنايى بهت زده و سربى رنگ از آن ، هنوز بر زمين باقى بود. احساسى غمرنگ ، همراه با التهاب و بيم ، به دل لوط چنگ مى زد. اما سعى مى كرد در پيش ميهمانان خويش بر اضطراب خود چيره گردد و آنان را با سوالهاى پياپى خود سرگرم كند. تا سرانجام هوا تاريك شد و لوط آنان را از راهى كم رفت و آمد، به خانه برد.
آن شب ، هر طور به آرامش گذشت . اما روز بعد، همسر لوط كه سرانجام از آمدن ميهمانان آگاه شده بود، مردم را خبر كرد. هنوز چيزى از روز بر نيامده بود كه عده اى به خانه لوط آمدند و خواستار ديدار تازه واردان شدند.
لوط، در خانه را به روى آنان باز نكرد، ولى بر پنجره ايستاد و آغاز به نصيحت كرد. او از پيش ، به دختران خود سپرده بود كه ميهمانان را از هياهوى مردم دور نگاه دارند تا آبروى او نزد ميهمانان نرود. مردم خبر زيبايى ميهمانان لوط را دهان به دهان شنيده و اينك همه به خانه او روى آورده بودند و غوغايى بزرگ به وجود آمده بود.
آنان با بى شرمى تمام ، ميهمانان را از لوط طلب مى كردند.
آن پيامبر خدا، هر چه مى خواست آنان را از اين خواسته پست و شوم باز دارد، اثر نداشت ، ناگزير، براى حفظ حرمت خويش و آگاهاندن قوم غافل ، به آنان گفت :
- اگر كسى از شما بخواهد با يكى از دختران من ازدواج كند، من راضى خواهم بود، اما بدان شرط كه از آن تقاضاى پليد دست برداريد تا مبادا دچار خشم خداوند بزرگ شويد.
اما غلبه شهوات پست حيوانى ، گوش آنان را از شنيدن حق كر كرده بود و همچنان با وقاحت ، بر خواسته خود پاى مى فشردند، چندان كه غوغاى آنان به گوش ميهمانان نيز رسيد.
ميهمانان چون حال لوط را ديدند به او گفتند:
- اى لوط، خود را رنج مده و مسئله را بيهوده از ما پنهان مكن ، كه ما سفيران الهى و فرشتگانيم . ما خود از سوى خدا براى عذاب قوم تو آمده ايم و فرمان داريم كه تو خانواده ات را - جز همسرت - از اين مهلكه برهانيم و تمام اين قريه را نابود كنيم . آسوده باش و بر ما هراسى به خود راه مده كه آنان هرگز نمى توانند به ما آزارى برسانند.
لوط چون اين سخنان را شنيد، آرامش خود را باز يافت ، اما تا شب همچنان به نصيحت و ارشاد آن قوم كژ سيرت مشغول بود؛ گر چه كمترين اثرى نداشت .
شب هنگام ، وقتى كه آن ديو سيرتان از اطراف خانه او پراكنده شدند، لوط همراه با خانواده خويش ، بى آنكه همسر خود را با خود ببرد، به راهنمايى آن دو فرشته از قريه خارج شد و به سوى ديارى امن رهسپار گرديد.
وقتى كه آنان به جايگاهى دور رسيدند، ناگهان زلزله اى سخت در سدوم در گرفت و همه چيز زير و رو شد و از آن همه پستى و پليدى و زشتى ، هيچ نماند.

 

صفحه قبلی

فهرست

صفحه بعدی

 
 

نظرات و پیشنهادات

 

خواهشمندم نظرات و پیشنهادات خود را جهت بهبود هر چه بیشتر برنامه ها ومحتوای سایت برای اینجانب در این قسمت مطرح فرمایید.

(نام (فارسی

در مورد کدامیک از مطالب سایت نظر میدهید؟

خواهشمندم فقط فارسی تایپ کنید

در صورتی که مایل به دریافت جواب در آف لاین یاهو مسنجرتان هستید بعد از گذاشتن ایمیل خود این قسمت را علامت بزنید.

(Yahoo) E-Mail

 

 

برای مشاهده نظرات و پیشنهادات دوستان دیگر میتوانید اینجا را کلیک کنید.

 

برای استفاده از برنامه های رادیو، تلویزیون حتما باید توسط InternetExplorer  سایت را مرور کنید:

 

شبکه تلویزیونی قرآن

 
 

 

شبکه اینترنتی لبیک

 
 

 

رادیو قرآن

 
 

 

رادیو معارف

 
 

 

       
   
     
 

 

طراح قالب و مدیر سایت : کاظم فرج الهی
kazem.farajollahi@Gmail.com